محمد قنبرى

524

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

معصوم عليه السلام گفته و شايد نگفته باشد ، بياورد و يك چنين عمل رنگ بدعت به خود نمىگيرد ، بلكه در اصطلاح فقها و متكلمان به آن « انقياد » مىگويند كه خود « حسن ذاتى » و در مقابل آن « تجرى » است كه « قبح ذاتى » دارد . هدف روايات پيشگيرى از فوت يك رشته مستحباتى است كه ممكن است معصوم گفته باشد ولى از طريق صحيح به دست ما نرسيده باشد . اينجا است كه امام عليه السلام و به نقل محدثان اهل سنت خود پيامبر صلى الله عليه و آله ، دستور مىدهد آن عمل به صورت « رجاء » و به نيت « درك ثواب » آورده شود و خداوند كريم هم آن پاداش را به خاطر حسن ذاتى « انقياد » به او مىبخشد . ( اين كجا و مسئلهء بدعت و فلسفهء وجودى امام كجا ) هرگاه همين شخص با حديث مشكوك ، به محضر امام عليه السلام برسد و وضع حديث را از ايشان بخواهد ، حتماً امام عليه السلام تكليف او را يكسره مىسازد و به صحت و يا عدم صحت آن تصريح مىكند ، ولى سخن در جايى است كه دست عمل‌كننده به امام عليه السلام نمىرسد و در اين مورد است كه به خاطر همان پيشگيرى از فوت مستحب واقعى و حسن ذاتى ، انقياد اجازه عمل داده شده است . پاسخ اشكال سوم : دربارهء اشكال سوم يادآور مىشويم علت اين‌كه ميان آثار اخروى و پاداش دنيوى تفكيك پديد آمده است ، اين است كه وجود هر نوع پاداش ، فرع وجود موضوع است ، موضوع پاداش‌هاى اخروى محقق ، ولى موضوع پاداش‌هاى دنيوى در گرو صحت واقعى حديث است . پاداش اخروى ، فرع وجود « انقياد » است و چون عمل‌كننده داراى حالت انقياد است طبعاً بايد پاداش خود را دريافت كند ، ولى پاداش‌هاى دنيوى مانند قطع تب ، بستگى به صحت واقعى حديث دارد . اگر حديث « صحيح » باشد اين اثر را مطمئناً به دنبال خواهد داشت و اگر « صحيح » نباشد نمىتواند واجد چنين اثرى باشد و به تعبير علمى آقاى بهبودى ، آثار تشريعى و آثار تكوينى را به هم خلط نموده و همه را با يك